تبليغاتX
شبه غزل
قدم قدم برو جلو ، بیافت... بعد هم بپر
به گریه های شخصی ِ ( : تو رو خدا منم ببر!)
دوباره مهر میخورم به روز های بعد تو
به چشم های قرمز و سیاه های بی پدر
خیال کرد عاشق است.
چشم هاش بسته شد.
تنش کشیده شد میان دست های یک نفر.
که تیتر ها گرسنه اند و تو غذای حاجتی
- و شهر داغ میشود
خبر خبر       خبر      خبر
: برین عقب ، جلو نیاین... همش دروغه و هوس
که اوج لذت اینا سه ثانیه س ، زنای خر!
سکوت کرد عین تو سقوط کرد سمت من
... و بعد اسلوموشن زمین
که
میخورد
به
سر.
قدم قدم برو عقب ، بیافت بعد... بر نگرد.


+ نوشته شده توسط محمد سیار در 87/06/23 و ساعت |
روزی دو بار جانم به لب پنجره میرسد

می روی
.
.
.
بر میگردی

تا مچاله ام کنی
کنج پنجره ای که پرده اش را میکشی
یعنی که شب شده است
یعنی
فقط تا صبح وقت دارم
خواب هایت را از رخت خوابم پاک کنم.
 
+ نوشته شده توسط محمد سیار در 87/06/14 و ساعت |
میرحسین موسوی